هانی اول مهر ماه 96
چهارشنبه بیست و نهم شهریور ماه پیش بسوی جشن شکوفه ها اونروز مثل همیشه صبح زود از خواب بیدار شدم و همراه با مامان و بابایی آماده شدم برای رفتن به مدرسه جشن قشنگی برای ما ترتیب داده بودن توی جشن ساعت اولی از سر و صدای بلند بچه ها کلافه شده بودم و لی کم کم به سر و صدای جشن و شلوغی عادت کردم که خودم هم جیغ و هورا میکشیدم آقایی که اون اخر ایستادن معلم مهربونمه آقای کرمی هستن من دقایقی بعد از جشن هوا خیلی گرم بود و جشنو زود تمام کردن که بیشتر از این اذیت نشیم و اما من و معلمم آقای کرمی همون ساعت اولیه کلاس موقع آشنایی و تحویل کتاب درسی ؛منو که دیدن خوب شناختن ...
نویسنده :
از زبان هاني
12:59




